عظيم عظيم پور
175
امام على (ع) در نهج البلاغه (فارسى)
همانگونه كه از كلام امام ( ع ) پيداست ، فلسفه زهد او ، همدردى با بيچارگان و در غم آنها شريك شدن است و مانند ضعيفترين آنها زيستن است . امام ( ع ) اين نوع شيوهء زندگى را بهترين وظيفهء خويش مىداند و رفاهطلبى و خودپرورى و غفلت كردن از ديگران را نوعى زندگى حيوانى مىپندارد . اگر مستضعف خود را در كنار افرادى مرفّه و دنياپرست ببيند كه مىخورند و قهقههء مستانه مىزنند و فقط تماشاگر صحنه هستند و درد جامعه را درك نمىكنند و از خدا و سراىواپسين بىخبرند ، برايش بسيار دشوار و جانكاهاست . و در اينجاست كه انسان آگاه و زاهد ، در عين حالى كه با مستضعف و بيچاره همدردى مىكند ، وظيفه دارد كه پرخورى ستمگر و گرسنگى مظلوم را در جامعه دگرگون سازد و چنين زهدى در زندگى على ( ع ) عاليترين مرتبه را داشته و يكى از انگيزههايش در پذيرش حكومت نيز همين بود : « . . . لَوْلَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ ، وَ مَا اخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَلَا سَغَبِ مَظْلُومٍ ، لَالْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا . . . » « 1 » ؛ . . . و اگر خدا به علما نفرموده بود كه در برابر پرخورى ظالم و گرسنگى مظلوم خشنود نباشند ، ريسمان خلافت را برگردنش مىنهادم . . . از آنجا كه همدردى و شركت در غم ديگران در مورد پيشوايان امّت كه چشمها به آنان دوخته شده است ، اهميت بسزايى دارد ، بر همين اساس زهد على ( ع ) در دوران خلافتش بيش از هر مرحلهء ديگر زندگيش به چشم مىخورد ، اگر چه او در تمام مراحل زندگىِ خود ، زاهدى واقعى بود . امام ( ع ) در عين حالى كه قدرت رسيدن به تمام امكانات زندگى را داشت ، همدرد بيچارگان بود : « . . . وَلَوْ شَئِتُ لَاْهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبابِ هَذَا الْقَمْحِ وَنَسَائِجِهَذَاالْقِزّ ، وَلكِنْ هَيْهاتَ أَنْ يَغْلِبَنِى هَوَاىَ وَ يَقُودَنِى جَشَعِى إِلَى تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ . وَلَعَلَّ بِالْحِجازِ أَوِ الَيمامَةِ مَنْ لاطَمَعَ لَهُ فِى الْقُرْصِ وَ لاعَهْدَ لَهُ بَالشَّبَعِ ، أَوْأبِيتَ مِبْطَانَا وَ حَوْلِى بُطُونٌ غَرْثَى وَ أكْبَادٌ حَرَّى . . . » « 2 » ؛
--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 3 . ( 2 ) . نهجالبلاغه ، نامه 45 .